الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
476
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1212 - سكوت و درخواست و في النفس حاجات و فيك فطانة * سكوتي بيان عندها و خطاب و ما كنت لو لا أنت الا مسافرا * له كل يوم بلدة و صحاب ( ابو طيّب متنبى ) * * * در جان من ( دل من ) خواهشها و خواستههايى دارد و در تو تيزهوشى هست ، سكوت و خاموشى من نزد او خطابه و سخنرانى است و اگر تو نبودى من همواره در سفر بودم ، هر روز در شهرى بودم و دوستانى داشتم . 1213 - همرأى إقرن برأيك رأى غيرك و استشر * فالحق لا يخفى على الاثنين فالمرء مرآة تريه وجهه * و يرى قفاه بجمع مرآتين ( ارجانى ) * * * همواره نظر خود را با ديگران همراه كن ؛ زيرا حقيقت بر دو نفر پوشيده نمىماند . پس آدمى روى خويش را با يك آينه مىنگرد و پشت سر خود را با دو آينه . 1214 - در حسرت جوانى أتصرم الحبل حبل البيض أم تصل ؟ * و كيف ؟ و الشيب في فوديك مشتعل لما عبأت لقوس المجد أسهمها * حيث الجدود على الاحسان تنتصل أحرزت من عشرها تسعا و واحدة * فلا العمى من رام و لا الشلل الشمس آذتك الا أنها امرأة * و البدر آذاك إلا أنه رجل ( كميت بن زيد اسدى ) * * * آيا رابطه خود را با سفيدرويان قطع مىنمايى يا مستحكم مىدارى ؟ پس چرا موهاى پيرى كه سفيد شدند بر پيشانيت روييده است ؟ ! هيچگاه براى عظمت تير در كمان نكردى ، چگونه مىشود ؟ درحالىكه گوسفندان همواره به دنبال احسان مىگردند و به چراگاه مىروند . خورشيد تو را آزرده است ، حال آنكه او زنى است و ماه هم تو را مىآزارد درحالىكه او مرد است . [ در لغت عربى لفظ